تبلیغات
طلبه امروزی
طلبه امروزی
این دو زن رو با هم مقایسه کنید!!
سه شنبه 24 مرداد 1391

بسمه تعالی

نازیلا خانم:دیشب که مامان پیام اومده بود اینجا...

فاطمه خانم:اونا که یک شنبه اینجا بودن، خوش بحالتون تند تند بهتون سر می زنن!! ما که مامان حسین آقا راهش دوره مامان خودمم مریض احواله!!

نازیلا : نه بابا وقتی توکا مریض میشه میگیم بیاد ازش پرستاری کنه! بگذریم؛ از قورمه سبزی دوشنبه ای که پیام جون درست کرده بود یه مقدار مونده بود گرم کردیم خوردیم مامانش فکر کرد من درست کردم کلی تعریف کرد. آخه دست پخت پیام جون حرف نداره، یه روز می خوام دعوتتون کنم دست پختشو ببینید.

فاطمه: مگه خودت آشپزی نمی کنی؟

نازیلا:چرا اما واسه این که من اذیت نشم با پیام جون تصمیم گرفتیم ظهرا من آشپزی کنم شبا اون!

نازیلا:حالا چی شده هی نگا دستت می کند؟

فاطمه : امروز داشتم لباس بچه ها رو میشستم دستم گیر کرد به دکمه خراش برداشته

نازیلا: مگه لباسشویی ندارین؟

فاطمه: چرا یه دوقولو داریم ولی وقتی که لباسهام کمه با دست می شورم !

نازیلا: ای وای نازی منو یاد قدیما انداختی!

فاطمه: چرا؟

نازیلا:آخه مادر بزرگم اون موقع ها با دست لباس می شسته باید جالب باشه!

فاطمه: خب وقتی لباس ها کم باشه منم می تونم با دست بشورم این چه کاریه !...

نازیلا: چه حرفا می زنی یه کم دیگه جلو بریم لابد میگی مثل قدیما واسه توکا جون رو هم کهنه ببندم و بشم کهنه شو...

فاطمه: ولی من واسه محمدرضا از داروخونه کهنه و محافظ کهنه گرفتم. هم ماهی 20 -30 تومن رو نمی دم هم اینکه مواد شیمیایی توش نیست که بچه رو اذیت کنه. فقط تو مسافرت ها و مهمونی ها از پوشک استفاده می کنم

نازیلا: واسه 30 - 40 تومن خودمو به چوب ببندم!!! نه عزیزم مای بیبی هم خیلی بهداشتی تره هم اینکه وقتمو نمی گیره می تونم به کارام برسم.

فاطمه: اینجوری که تو صحبت می کنی دیگه کاری واست باقی نمی مونه، لابد غذا هم از بیرون سفارش میدی

نازیلا: نه اون مال سرمایه داراست ما فقط جمعه ها واسه نهار بیرون میریم،

فاطمه: جالبه

نازیلا:البته دوشنبه و چهارشنبه هم می رم سالن ظهر با تأخیر میام خونه یه چیز آماده می گیریم.

فاطمه: دیگه چی!!؟؟

نازیلا: شما با این سن کمت مثه سال 1301 فکر می کنی ، نه عزیزم؛ زن که کارگر نیست تازه پیام جون گفته توکا رو می خواد مهد بزاره که منم بتونم  با خیال راحت برم سالن.

فاطمه: فکر نمی کنی این الگو واسه شما به عنوان یه زن ایرانی مناسب نباشه!

نازیلا: وای مامان بزرگ از راهنمایت ممنونم ولی قرار نیست من کلفت باشم و به فکر خودم نباشم!

فاطمه: نه با این وضع لازمه یه کم استراحت لازم داری و الا هلاک میشی! آخه توکاجون گفتن و پیام جون گفتنم سخته!!

موضوع مطلب : دستنوشته ها,
برچسب ها : دختر,مامان,شستن,لباس,زن,خانواده,بروجردی,
ارسال شده توسط طلبه امروزی در ساعت 01:40 ق.ظ | نظرت شما ()

داغ کن - کلوب دات کام
درباره ما
منوی اصلی
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات اضافی
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :